نيازمنديهاي مهناد -درج آگهي رايگان - تبليغات رايگان - تبليغات اينترنتي - خريد و فروش بي واسطه

به گزارش پیک نکا،رئیس جمهور کشور اسلونی به همراه علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی وارد صحن علنی شد و از نزدیک شاهد مذاکرات صحن و نحوه بررسی مواد قانونی در مجلس شورای اسلامی قرار گرفت. این برای نخستین بار است که یک رئیس جمهور خارجی در صحن علنی مجلس حضور یافته و به سخنرانی می‌پردازد. 

 

 

 

اتفاقی که اولین بار در مجلس رخ داد + تصاویر

 

 

 

اتفاقی که اولین بار در مجلس رخ داد + تصاویر

 

 

 

اتفاقی که اولین بار در مجلس رخ داد + تصاویر

 

 


  • ارسال شده در : دوشنبه 15 آذر 1395
    ساعت: 22:46 + تعداد بازديد : 24


نيازمنديهاي مهناد -درج آگهي رايگان - تبليغات رايگان - تبليغات اينترنتي - خريد و فروش بي واسطه

 

شيخ قدرت عليخاني 8 سال جوان شد

  

 

اخبار محرمانه- شيخ قدرت عليخاني، نماينده پيشين قزوين در مجلس شوراي اسلامي در آستانه ورود به سال انتخابات مجلس شوراي اسلامي، سن خود را 8 سال کاهش داد.
به گزارش سرويس سياسي اخبار محرمانه به نقل از صبح قزوين،شيخ قدرت عليخاني معاون پارلماني رفسنجاني، ضمن ارسال درخواست به اداره ثبت احوال تاکستان سن شناسنامه اي خود را 8 سال تقليل داده و درخواست وي بنا به سفارش اداره کل ثبت احوال استان سريعا مورد بررسي و اقدام قرار گرفته است.بنابر ادعاي شيخ قدرت عليخاني، وي پيش از انقلاب سال تولد خود را بنا به دلايلي از جمله حضور در خدمت سربازي 8 سال بالا برده و حال پس از گذشت مدتي مديد از آن زمان ضمن رجوع به دادگاه خواستار تغيير سن شناسنامه اي خود به سن حقيقي اش مي شود.
بر همين اساس با راي دادگاه سن وي از 75 سالگي به 67 سال تقليل يافته و تاريخ تولدشان از سال 1318 به 1326 تغيير مي کند.
طبق تماسي که صبح قزوين با قدرت عليخاني درخصوص بررسي صحت و سقم مورد مذکور برقرار کرد، وي اعلام کرد «به هيچ وجه مصاحبه نمي کنم و هيچ سوالي را پاسخ نخواهم داد».
گفتني است سقف حضور در انتخابات مجلس شوراي اسلامي 75 سال است.
در همين ارتباط نماينده مردم بوئين زهرا و آوج در مجلس با بيان اينکه تغيير سن شناسنامه‌اي شيخ قدرت در اين شرايط زماني معنادار است، گفت: در شرايطي که سن شناسنامه‌اي ايشان غيرواقعي و بالاتر ثبت شده بود مي‌توانست در سنوات گذشته آن را تغيير دهد.

 

 

 


  • ارسال شده در : دوشنبه 15 آذر 1395
    ساعت: 22:46 + تعداد بازديد : 144


نيازمنديهاي مهناد -درج آگهي رايگان - تبليغات رايگان - تبليغات اينترنتي - خريد و فروش بي واسطه

::صفحه اینستاگرام آیت الله مشکینی(ره) راه اندازی شد::

⬇اگر میخواهد عضو شوید⬇

✅در بخش سرچ «آیت الله مشکینی» را جستجو کنید.

✅یا با لینک meshkini_ir عضو شوید.

 


  • ارسال شده در : دوشنبه 15 آذر 1395
    ساعت: 22:41 + تعداد بازديد : 15


نيازمنديهاي مهناد -درج آگهي رايگان - تبليغات رايگان - تبليغات اينترنتي - خريد و فروش بي واسطه


شاید این فیلم جعلی باشد ...
شاید هم تفنگ ها پلاستیکی ست ...
شاید این آوارگان
به سیزده بدر آمده اند ...!

به ما گفته اند
عصر جنگ های نظامی تمام شد...

 

 

آها ...صبر کن
شاید هنوز عصر نشده ...!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسعود احمدی
8شهریور ۹۵


  • ارسال شده در : دوشنبه 15 آذر 1395
    ساعت: 22:25 + تعداد بازديد : 15


نيازمنديهاي مهناد -درج آگهي رايگان - تبليغات رايگان - تبليغات اينترنتي - خريد و فروش بي واسطه


تمام خرگوشها را خواهند خورد

گوسفندانی که چوپان شان

با لوله ی تفنگ

نی می زند ... !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


مسعود احمدی
دهم مهرماه ۹۵


  • ارسال شده در : دوشنبه 15 آذر 1395
    ساعت: 22:25 + تعداد بازديد : 20


نيازمنديهاي مهناد -درج آگهي رايگان - تبليغات رايگان - تبليغات اينترنتي - خريد و فروش بي واسطه


« گونی» ها را برای آسفالت می خواستیم
« شِن» ها را برای دیوار کلاس .
اما سنگرهای جنگ
مدرسه ی ما را یکجا بلعید !

جنگ که شروع شد
نمکدان مادر بزرگ دیگر شعر نمی پاشید...
خیارهای جالیز پلاسید
خرگوشها کر شدند
و تصنیف های دلکش
لابلای آژیرها ترکش می خورند
و بوی هراس می گرفتند ...

پرنده های آهنی
مرغابی ها را زمینگیر کردند
و دانه های تسبیح مادربزرگ
یکی یکی
خدا را به کمک می طلبیدند
تا شهرمان را آزاد کند ...


آتش جنگ
دفترچه ی خاطرات خواهرم را سوزاند
و پروانه های خشکیده ی لابلای شعرهایش
دیگر
هیچ راهی برای فرار نداشتند ...

پیشانی مادر
با تیری که پدر را کشته بود
چنان عمیق خط خطی شد
که برادرم با هیچ مدادپاک کنی
نتوانست پاکش کند ...

جنگ
کابوسی بود که هر نیمه شب
با تیرهای مشقی به سراغمان می آمد
و نوجوانی هایمان را به رگبار می بست ...


ما به بلوغ زودرس دچار شدیم ...!


شمارش دانه های تسبیح مادربزرگ
هفت سال تمام
طول کشید ...!

 

 

 

 

 


۱۲ مهر ۹۵
مسعود احمدی .

 


  • ارسال شده در : دوشنبه 15 آذر 1395
    ساعت: 22:25 + تعداد بازديد : 19


نيازمنديهاي مهناد -درج آگهي رايگان - تبليغات رايگان - تبليغات اينترنتي - خريد و فروش بي واسطه

 

کنار همین برکه بود
که با اولین بوسه هایت
مور مور شدم ...

گفتم بس است دیگر
بیا برویم
گفتی باز هم ببوس
گفتم همسایه ی روبرو می بیند
گفتی صاحبخانه اش آب مروارید دارد
گفتم پدرت می فهمد
گفتی هیچ وقت مرا نفهمیده است
گفتم باید به شکار بروم
گفتی شکارت می شوم...

کاش آنقدر بوسیده بودم
که پدرت فهمیده بود
کاش صاحبخانه ی روبرو
آب مروارید نداشت
کاش همان روز شکارت می کردم ...

حالا باید هر روز
هِی بنشینم
و به تو فکر کنم
هِی راه بروم و آه بکشم
و مدام در آب همان برکه
به شکارچی ترسویی زُل بزنم
که روزی
از شکار خود
ترسیده بود !

 

 

 

 


مسعود احمدی
۲۷ مهر ۹۵


پ. ن:

یک واگویه ی شبانه


  • ارسال شده در : دوشنبه 15 آذر 1395
    ساعت: 22:25 + تعداد بازديد : 20


نيازمنديهاي مهناد -درج آگهي رايگان - تبليغات رايگان - تبليغات اينترنتي - خريد و فروش بي واسطه


بهار من
بیا و شکوفه هایت را
دوباره برایم
صورتی گریه کن ...

بیا و شیطنت شب بوها را
دوباره بر پنجره ام سنجاق کن ...

من از نگاه های هیز آبان
که ادای مهر را در می آورد
بیم دارم
از شکستن استخوانهای این باغ می ترسم ...


بی تو
تمام نقاشی هایم
از این صنوبرها و راش ها
ارواح خبیثه ای هستند
که تمبان هایشان را پایین کشیده
شرم آور
بر سینه ی دیوارها
ادرار می کنند ...

بهار من
کاش اینگونه بی محابا
جوانی ات را
به پای تابستان نمی ریختی...

کاش در همان ساعت اردیبهشت
صیغه نامه را
پاره می کردی ...

من به این پاییز مشکوکم
می دانم
پشت این فصل
بهمنی پیر
برای آرزوهای کوچک من
نقشه هایی بزرگ
در سر دارد ...!


تو بگو
وقتی تمام این باغ
زیر برف برود
برای بوم های سپید
کدام رنگ را انتخاب کنم ؟!

 

 

 

 

 

مسعود احمدی
۲۵ مهر ۹۵


  • ارسال شده در : دوشنبه 15 آذر 1395
    ساعت: 22:25 + تعداد بازديد : 13


نيازمنديهاي مهناد -درج آگهي رايگان - تبليغات رايگان - تبليغات اينترنتي - خريد و فروش بي واسطه

 
این درخت شاهد است 
این باران گواهی می دهد 
که تقصیر از تو بود ...
 
دوربین ات را بیرون آوردی 
گفتی عکس بگیر 
و من ...
 
برای اولین بار 
تا انتهای چشم هایت رفتم 
تصویر را درشت تر کردم ...
 
 
 
محرم تمام شده بود 
اما از میان دنده هایم 
صدای طبل می آمد ...!
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
۲۸ مهر ۹۵
مسعود احمدی 

  • ارسال شده در : دوشنبه 15 آذر 1395
    ساعت: 22:25 + تعداد بازديد : 21


نيازمنديهاي مهناد -درج آگهي رايگان - تبليغات رايگان - تبليغات اينترنتي - خريد و فروش بي واسطه

بیا یک روز 
تا انتهای این جنگل بدویم 
آنقدر که خودمان را  گم  کنیم ...
 
بیا یک شب 
 تمام آبادی را برای یافتن مان 
چراغ به دست 
به جنگل بکشانیم...
 
بگذار بگویند 
پسر  حاج میرزاعلی  دیوانه است ...
بگذار بگویند دختر یدالله 
چشم سفید است ...
 
من که شاهدم 
سیاه تر از چشم های تو 
رنگی نیست...!
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مسعود احمدی 
۱آبان ۹۵
 

  • ارسال شده در : دوشنبه 15 آذر 1395
    ساعت: 22:25 + تعداد بازديد : 15

تعداد صفحات : 23


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران